بهار نارنج - دیالوگ های ماندگار

دیالوگ های ماندگار

خاطره بازی با دنیای جادویی سینما در دیالوگ های ماندگار

 
لطفا اینستاگرام

دیالوگ های ماندگار

را فالو بفرمایید
بهار نارنج
نویسنده : مدیر - ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٤/٢
 

فرهاد : خیلی بی انصافیه...
شیدا : چی شده؟
فرهاد : اصلا چرا باید انقدر چشمای من بسته باشه؟
شیدا : چشمات وقتی خوب می شن که بسته باشن.
مطمئن باش بهار نارنج همین جا می مونه تا چشمای شما رو
باز کنن...
فرهاد : قول می ده...
صدای فرهاد : آن هنگام,که عطر بهار نارنج در آن کلام مقدس پیچید
من تو را از پشتِ چشمانِ بسته ام دیدم ...
خوبی های تو را و لطفِ تو را ...
بهار نارنج را به نسیم بسپار و اگر خواسته ام را خواستی,
کتاب را به نشانِ عهدی میان ما با خود ببر... وگرنه بماند...

شیدا-کمال تبریزی

Facenama


 
 
 



posttitle/BlogPreviousItems وبلاگ blogsidebartitle