بند زدن - دیالوگ های ماندگار

دیالوگ های ماندگار

خاطره بازی با دنیای جادویی سینما در دیالوگ های ماندگار

 
لطفا اینستاگرام

دیالوگ های ماندگار

را فالو بفرمایید
بند زدن
نویسنده : مدیر - ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢۱
 

فرهاد [محمدرضا فروتن]، بعد از ۲۰ سال زندگی مشترک با همسرش نگار [لیلا حاتمی]، دچار مشکل شده است. او برای حل مشکل خود،‌ نزد اُستاد پیرش [عزت‌اللّه انتظامی] که از قضا ۲۰ سال پیش راهنمای او برای انتخاب همسر بوده می‌رود.
فرهاد - بعد از بیست سال، بازم دست خالی
اُستاد + بیست سال پیش توی فصل بهار، اومدی اینجا که «عاشق یه شاهزاده خانووم خُنیاگر شدم؛ می‌خوام ازدواج کنم». هه. یه نوار هم گذاشتی، گفتی «صدای سازشو گوش کن، بگو ببینم راز دلش رو می‌تونی برای من بگی؟»؛ من چی گفتم؟!
- گفتین اگه زبون دلشو نمی‌فهمی، غلط می‌کنی ازش خواستگاری کنی.
+ دیگه چی گفتم؟!
- گفتین این شاهزاده دلش شکسته‌س؛ یا دلش جای دیگه‌س. اگه شکسته باشه، می‌تونی پیوند بزنی.
+ بند زدی پسر؟!
- فکر کردم زدم، ولی حالا فکر می‌کنم... [اشک‌های فرهاد سرازیر می‌شود]
+ بعضی دل‌ها مثل بلوره؛ زود می‌شکنه، بند زدنش خــــــــیلی سخته...
- کی دل بی‌ساز منو بند می‌زنه! داغونم استاد...

چهل سالگی-علیرضا رئیسیان

Facenama


 
 
 



posttitle/BlogPreviousItems وبلاگ blogsidebartitle